یک لحظه با خود خلوت کنیم و فارغ از دعواهای جناحی و افاده های تاریخی از خود بپرسیم چرا ؟ چرا بهار عرب به ایران نکشید ؟ چرا ما هنوز در زمستان دیکتاتوری دست و پا میزنیم در حالی که اعراب چپ و راست دولتهای دیکتاتور خود را سرنگون میسازند ؟ چرا ما ایرانیان که همیشه به «آریایی » بودن خود مینازیدیم و اعراب را رقمی نمیشمردیم تا کمر در باتلاق دیکتاتوری فرورفته ایم و راه نجاتی نمی یابیم در حالیکه دموکراسی آوای خوش خود را در همسایگی ما سر داده است ؟ چرا ترکیه که سی سال پیش بارها از ما فقیرتر و در مانده تر بود اکنون در راه تبدیل شدن به ابر قدرت خاورمیانه است و ما ایرانیان مایه خنده جهانیان هستیم ؟ چرا کره جنوبی که سی سال پیش با ما هیچ فرقی نداشت اکنون تبدیل به یکی از تولید کنندگان درجه اول صنعتی جهان شده است و ما حتی میوه و خوراک خود را از خارج وارد میکنیم چه برسد به ادعای تولیدات صنعتی ؟ چرا دوبی در عرض سی سال توانست از یک دهکده کوچک ماهیگیری به حد یک مرکز تجارت و توریسم بین المللی تبدیل شود و در مقابل حتی یک توریست یا مسافر خارجی جرئت مسافرت به ایران را ندارد ؟ چه چیز در فرهنگ و اعتقادات و تمدن ما بود که ما را تا بدین حد پایین کشید که به سطح دولتهای عقب مانده آفریقایی بغلطیم در حالی که ادعای یک فرهنگ و تاریخ باستانی را داریم؟ به یکدیگر نتازیم ، هریک دیگری را مقصر نشماریم ، عمیقتر بیندیشیم و در یابیم چه از پایه در ما ایرانیان خراب است که باید درستش کنیم و گرنه این راه که میرویم به ترکستان است و عنقریب حتی دولتهای آفریقایی نیز از ما پیشی خواهند گرفت .