روز انقلاب بر علیه جمهوری اسلامی نزدیک میشود ، گروههای اپوزیسیون متحد شوید

ژانویه 23, 2012

وضع اقتصادی ایران روز به روز بدتر میشود . ارزش اندوخته های مردم به شدت کاسته شده و مثل تورمهای وحشتناک آمریکای جنوبی و زیمبابوه ارزش سپرده ها و پس اندازهای یک عمر مردم ایران به کلی از بین رفته است . مردم خشمگین و آماده انفجارند . اکنون بهترین زمان برای دمیدن بر این آتش خشم است . در بسیاری از کشورها همین بحرانهای تورمی مردم را به خیابانها کشانده و حکومتها را سرنگون کرده است . دولت خامنه ای و احمدی نژاد نیز به کلی ساکت است و به نظر می آید ناتوان و فلج شده است . تمام شرایط دست به دست هم داده اند و فضای عمومی کشور برای یک خیزش مردمی آماده است . یک جرقه کافی است تا بشکه باروت خشم مردم منفجر شود . شرایط به حدی مناسب است که شاید اگر در نقطه ای از کشور ما فقط یک گروه کوچک و خشمگین مردم به خیابان بریزند منجر به خیزش و انقلاب عمومی شود . یادمان نرود انقلاب 57 فقط با یک مقاله که به دستور شاه در روزنامه اطلاعات چاپ شد آغاز شد و خیزش 88 بر اثر انتخابات به راه افتاد. اکنون بر گروههای سیاسی ماست که متحد و یکپارچه از این وضعیت مناسب انقلابی استفاده کنند و به جای بی عملی و سکوت ، با ایجاد یک جبهه متحد سردمدار مبارزه مردمی برای سرنگونی این رژیم شوند . خواسته این جبهه متحد نباید کمتر از سقوط جمهوری اسلامی و بر قراری یک جمهوری دموکراتیک باشد وگرنه مردم اگر حس کنند که این جبهه متحد خواستار رفرم و اصلاحات و آرایش رژیم است حاضرنخواهند بود جان خود را برای رفرم به خطر بیندازند .

کمپ اشرف و کمپ لس آنجلس و دنیای مجازی

دسامبر 22, 2011

این روزها به هر وبسایت اجتماعی سر میزنی آن را در تصرف ساکنان کمپ اشرف و کمپ لس آنجلس می یابی .

شاهپرستان و مسعود پرستان به شدت دچار یک نوع فعالیت عجیب و غریب شده اند . مسعودپرستان که به کلی ایران را فراموش کرده اند . مقالاتشان را در سایتهای خودشان و سایتهای اجتماعی که میخوانی فکر میکنی یک حزب عراقی مخالف مالکی لطف کرده و برای ایرانیان اخبار داخل عراق را مخابره میکند . آخر به ایرانیان چه مربوط که استاندار دیاله عراق چه گفته و چه کرده و مزدور آمریکا هست یا نه و  مالکی در آمریکا چه مزخرفاتی گفته است . شاهپرستان لس آنجلس نشین (کمپ لس آنجلس) نیز با یکی دو تا بیانیه ای که رضا اخیرا داده سخت به جنب و جوش افتاده اند و مایه آزار مجازی خوانان ایرانی شده اند . کاش یک کاریکاتوریست ماهر و توانا بودم . رضا را میکشیدم با دوتا بیانیه که اخیرا داده است . یک صف بلند از آزادیخواهان و مبارزان شریف ایرانی را هم میکشیدم . انسانهای از جان گذشته ای که در سی سال گذشته صدها از این بیانیه ها و نامه های سرگشاده داده اند و بهای آن را نیز با جان و سلامت خود پرداخته اند . آنوقت رضا بعد از سی سال که از خواب بیدار شده است با همین یکی دوتابیانیه دارد میدود بیاید سر صف و بشود رهبر ایران . یکی نیست به این بچه بگوید اینقدر عجله برای چه ، فعلا تشریف ببرید ته صف ، کمی مبارزه یاد بگیرید ، بعدا. از حالا هم اعلام میکنم حق ثبتی برای این کاریکاتورقائل نیستم و دم هر کاریکاتوریستی که این را بکشد و انتشار دهد گرم .

 به هر حال ، اگر بخواهم به لسان  آخوندهای کمپ قم ختم مقال کنم باید بگویم   ”اللهم احفظنا  من الساکنان کمپ اشرف و  کمپ لس آنجلس . “

نجات اپوزیسیون ایران توسط شاهزاده رضا پهلوی

دسامبر 13, 2011

پیشنهادی خیرخواهانه برای شاهزاده  رضا پهلوی ، ثروت خود را با اپوزیسیون ایران شریک شوید: خاندان پهلوی در مجموع  احتمالا تا حدود ملیاردها دلاراز در آمدهای نفتی ایران را در طی پنجاه سال حکومت این خانواده بر ایران دزدیده و به طرق مختلف به خارج از کشور منتقل کرده اند . غیر از رضا  و محمد رضا شاه ، دهها شاهپور و شاهدخت بیکاره در این پنجاه سال انگشتی در هر معامله و سرمایه گذاری بزرگ در ایران داشتند و از این طریق مجموعا ملیاردها دلار از ثروت مردم فقیر ایران توسط این خانواده دزیده شده و به بانکهای سوییس و موسسات مالی دیگر در سایر نقاط جهان  منتقل شده است .

 شاهزاده رضا پهلوی خیر خواه ملت ایران است و میدانیم که با پدر و پدربزرگ خود فرقی بنیادی دارد . پیشنهاد من به ایشان این است که اکنون که میخواهند نقشی در اپوزیسیون ایران به عهده بگیرند بهترین کاری که میتوانند بکنند شریک کردن اپوزیسیون در این ثروت باد آورده است که قانونا و حقا به ملت ایران تعلق دارد نه به خانواده پهلوی . برای ایشان زحمتی هم ندارد . کمی از ریخت و پاشهای خانوادگی بکاهند ، مادرشان در پاریس زندگی نکنند و خودشان در آمریکا و خواهرشان جای دیگر و غیره ، بلکه مثل همه خانواده های معمولی همه دور هم جمع شوند و فقط در یک کاخ زندگی کنند  میتوانند ثروت کلانی را در اختیار  اپوزیسیون ایران قرار دهند . میدانیم که هیچیک از پهلویها به عمر خود کار نکرده اند ونمیکنند و در آمدی از عرق جبین و کد یمین نداشته اند  در نتیجه شاید مدعی شوند که بدون این پولهای باد آورده نمیتوانند زندگی کنند ولی این هم راه حل دارد . میتوانند ده ملیون ، بیست ملیونی را برای خود بردارند و باقی صدها ملیون و ملیارد را در اختیار اپوزیسیون ایران قرار دهند و از این طریق دین خود به ملت ایران را ادا کنند .

آیا متوجه تضاد در سخنان رضا پهلوی شده اید ؟

دسامبر 7, 2011

رضا پهلوی به مناسبت 16 آذر بیانیه میدهد و از کنار مناسبت این روز میگذرد . همه میدانیم این روزی است که در آن ، در سال 32 ، پدر ایشان سه دانشجوی بی گناه را که بر علیه کودتای آمریکایی 28 مرداد تظاهرات میکردند در صحن دانشگاه به قتل رساندند . آیا متوجه یک تضاد آشکار در بیانیه او شده اید ؟ اگر پدر ایشان حق داشت این سه دانشجو را به قتل برساند و آنها گناهی مرتکب شده بودند ، که دیگر اصلا کل روز 16 آذر معنایی ندارد ، که ایشان برایش بیانیه بدهند . سه نفر بچه دانشجو گناه بزرگی مرتکب شدند بر علیه شاه و کودتای آمریکایی او تظاهرات کردند ، حقشان هم این بود که کشته شوند ، پدر ایشان هم آنها را کشت ، تمام شد رفت پی کارش . یک کار قانونی بود و دیگردلیل ندارد که ملت و دانشجویان توهم زده ما هرسال سالروز این کشتار را گرامی داشته اند . به نظرم شاهزاده باید اتفاقا بیانیه میدادند که ملت ایران اشتباه میکنند و نباید سالروز 16 آذر را گرامی بدارند . آن وقت بود که میشد گفت رضا پهلوی طرحی نو در انداخته است و شاید به درد رهبری ایران بخورد .

آقای رضا پهلوی نگفتید بالاخره مناسبت روز 16 آذر چیست ؟

دسامبر 5, 2011

در مورد بیانیه رضا پهلوی به مناسبت 16 آذر حرف و سخن زیاد است و بسیار در این مورد بحث شد . ولی بیایید از خود رضا بپرسیم : آقای رضا پهلوی ممکن است لطفا بدون رودربایستی و راست و درست بفرمایید آیا شما مناسبت و علت روز 16 آذر را میدانید؟  من امیدوارم رضا پهلوی با جرئت، شهامت و صداقت  تمام  آشکارا نظر خود در باره این روز  را ابرازدارد و خیال ملت ایران را راحت کند چون فعلا  با بیانیه ای که داده است واقعا خود را درگیر این مسئله کرده  ونمیتواند از زیر این توضیح در رود. آیا ایشان از کشتار سه دانشجو توسط پدرشان در صحن دانشگاه تهران دفاع میکنند و معتقدند پدر ایشان، حال به هر دلیلی که ما نمی دانیم ،  حق داشت این سه دانشجوی بی گناه را بکشد ،  یا شرافتمندانه و صادقانه همراه با سایر ایرانیان و دانشجویان ما معتقدند که این یکی از جنایات بیرحمانه شاه بوده است . از ایشان میخواهم به شاه به عنوان پدر نگاه نکنند و قضاوت خود را در این مورد مانند یک سیاستمدار که خواهان بازی گرفته شدن در اپوزیسیون ایران است بدهند . تا کی میتوان از نظر دادن در این مورد فرار کرد و در عین حال انتظار داشت که فقط چون از خاندان پهلوی هستند به بازی گرفته شوند ؟ اگر ادعای ایشان بر  نقش داشتن  در اپوزیسیون ایران به سبب پسر آن پدر بودن است ، باید در مورد جنایات آن پدر نیز جوابگو باشند و یکبار برای همیشه خیال ملت ایران را راحت کنند که آن جنایات تکرار نخواهد شد . ملت ایران ازکجا بداند که ایشان هنوز در عمق ضمیر خود این جنایت را توجیه نمیکنند ؟ بارها از گروههای سلطنت طلب شنیده ایم که نه تنها این جنایت بلکه حتی کودتای 28 مرداد را نیز تایید میکنند ، مثلا به این دلیل که با این کار مشتی مزدور ارتجاع سرخ و سیاه سرکوب شدند و هیچ ایرادی نداشت . آیا ایشان نیز مانند این طرفداران خود فکر میکنند یا واقعا در صف ملت ایران هستند ؟

در انتخابات پارلمانی امروز روسیه کمونیستها نزدیک به بیست درصد آرا را به دست آوردند

دسامبر 5, 2011

حزب پوتین با وجود همه تقلبهایی که از سراسر روسیه گزارش شده است فقط حدود پنجاه درصد آرا را به خود اختصاص داد و عجیبترین خبر در مورد این انتخابات آن است که کمونیستها نزدیک به 20 درصد آرا را به خود اختصاص داده اند .

آخوند و جت جنگنده

نوامبر 26, 2011

لیبی و تونس به قطعنامه محکومیت ایران در سازمان ملل رای مثبت دادند

نوامبر 23, 2011

نتیجه مثبت بهار عرب را از هم اکنون شاهدیم . اینرا به دوستانی میگویم که با دیدی واقعا تاریک و بدبینانه بهار عرب را نفی میکنند و در صف طرفداران قذافی و مبارک و بشار اسد ایستاده اند . امروز، در سازمان ملل ،لیبی و تونس برای اولین بار به قطعنامه محکومیت ایران در رعایت حقوق بشر رای مثبت دادند و از ایران خواستند با احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر ایران همکاری کند .

چرا ؟؟؟

نوامبر 21, 2011

یک لحظه با خود خلوت کنیم و فارغ از دعواهای جناحی و افاده های تاریخی از خود بپرسیم چرا ؟ چرا بهار عرب به ایران نکشید ؟ چرا ما هنوز در زمستان دیکتاتوری دست و پا میزنیم در حالی که اعراب چپ و راست دولتهای دیکتاتور خود را سرنگون میسازند ؟  چرا ما ایرانیان که همیشه به “آریایی ” بودن خود مینازیدیم و اعراب را رقمی نمیشمردیم تا کمر در باتلاق دیکتاتوری فرورفته ایم و راه نجاتی نمی یابیم  در حالیکه دموکراسی آوای خوش خود را در همسایگی ما سر داده است ؟ چرا ترکیه که سی سال پیش بارها از ما فقیرتر و در مانده تر بود اکنون در راه تبدیل شدن به ابر قدرت خاورمیانه است و ما ایرانیان مایه خنده جهانیان هستیم ؟ چرا کره جنوبی که سی سال پیش با ما هیچ فرقی نداشت اکنون تبدیل به یکی از تولید کنندگان درجه اول صنعتی جهان شده است و ما حتی میوه و خوراک خود را از خارج وارد میکنیم چه برسد به ادعای تولیدات صنعتی ؟ چرا دوبی در عرض سی سال توانست از یک دهکده کوچک ماهیگیری به حد یک مرکز تجارت و  توریسم بین المللی تبدیل شود و در مقابل حتی یک توریست یا مسافر خارجی جرئت مسافرت به ایران را ندارد ؟ چه چیز در فرهنگ و اعتقادات و تمدن  ما بود که ما را تا بدین حد پایین کشید که به سطح دولتهای عقب مانده آفریقایی  بغلطیم در حالی که ادعای یک فرهنگ و تاریخ باستانی را داریم؟ به یکدیگر نتازیم ، هریک دیگری را مقصر نشماریم ، عمیقتر بیندیشیم و در یابیم چه از پایه در ما ایرانیان خراب است که باید درستش کنیم و گرنه این راه که میرویم به ترکستان است و عنقریب حتی دولتهای آفریقایی نیز از ما پیشی خواهند گرفت .

شباهتها و تفاوتهای انقلاب سوریه با انقلاب سال 57 در ایران

نوامبر 21, 2011

انقلاب سوریه در سطح کوچه و خیابان بسیار شبیه انقلاب سال 57 ایران است . شباهت حیرت آوردو انقلاب آن است که در هردو آنها شدت کشتار بسیار بالا بوده است . کشتارهای انقلاب 57 از دوسال پیش از 22 بهمن شروع شد و سپس در هر شهری که مردم برپا میخواستند تعداد زیادی از مردم توسط ارتشیان قتل عام میشدند . در قم ، در تبریز ، در یزد ، در مشهد هربار تظاهراتی برپا میشد کشتار بیرحمانه ای انجام میشد . اگر اخبار آن زمان را بخوانید میبینید روزی نبود که در اطراف و اکناف ایران تعدادی افراد کشته نشوند. و اما تفاوت :  اثر آن کشتارها مانند امروز در سوریه نبود چون کسی خبر نمیشد .در آن زمان اینترنت و یو تیوب و غیره وجود نداشت که بلافاصله کشتارهای ارتش ایران روی اینترنت در معرض دید همگان قرار بگیرد . حتی از کشتار میدان ژاله در مرکز تهران که بیش از صد نفر در آن کشته شدند به جز یک عکس باقی نمانده است حال آنکه ما هرروز از داخل سوریه با سیلی از تصاویر و فیلمهای کشتارهای بشار اسد روبرو هستیم . مردم ایران بسیار تنهاتر از مردم سوریه بودند . روزنامه ها ی خارجی از مردم ایران نمینوشتند چون ارتباطات الکترونیک مثل حالا نبود . سازمان ملل از مردم ایران حمایت نمیکرد و تا انتها نیز نکرد . هیچ اتحادیه عرب یا ترکیه ای نبود که به حمایت از مردم ایران برخیزد . اصولا اعتقاد به حقوق بشر و دموکراسی بسیار ضعیفتر از آن بود که امروز در دنیا شاهد آن هستیم . در آن دوران دیکتاتورهایی مثل شاه میتوانستند بدون ترس از عکس العمل بین المللی هر بلایی که میخواستند به سر مردم خود بیاورند. تنها سازمانهای طرفدار حقوق بشر بودند که جسته و گریخته خبر کشتارهای مرگبار شاه را در جهان منتشر میکردند ولی این سازمانها در آن زمان وسعت و گستردگی این دورا ن را نداشتند . دنیا هنوز یک دهکده جهانی نشده  بود و مردم بی خبرتر و وسائل ارتباط جمعی بسیار بسیار عقب مانده تر بودند .

 یکی دیگر از شباهتهای دو انقلاب مستمر بودن آنها و پافشاری مردم در ادامه انقلاب با وجود شدت کشتار و شکنجه بوده است . هر بار که شاه تعدادی را در شهری میکشت مردم در شهر دیگری به پا میخواستند . باور کردنی نیست که ملتی میتواند اینهمه کشتار را تحمل کند و خاموش نشود ولی به نظر می آید در مرحله ای از تاریخ خود هر ملتی میتواند به این قدرت بی همتا دست یابد . قدرتی که متاسفانه اکنون در مردم ایران شاهد آن نیستیم چون جمهوری اسلامی در جنبش سبز تنها با کشتن کمتر از صد نفر توانست مردم ایران را ساکت کند . در ایران مراسم هفتم و چهلم کشتگان بود که هر بار مردم را به خیابان میکشید و در سوریه نمازهای جمعه است که هر هفته این مردم را با وجود اینهمه کشتار دوباره به خیابانها میکشاند .

 شباهت دیگر مسالمت آمیز بودن هر دو  انقلاب است . با وجود کشتارهای شدید درسال 56 و 57 مردم ایران دست به اسلحه نبردند و انقلاب فقط در دوروز آخر 22 بهمن به صورت مسلحانه انجام شد چون ارتش دست به کودتایی برای بازگشت شاه زد و مردمی که تجربه کودتای ننگین 28 مرداد را داشتند اینبار دیگر گول نخوردند بلکه با اسلحه به اسلحه پاسخ دادند و سلطنت خونبار پهلوی را به پایان رساندند . انقلاب سوریه نیز تا کنون با وجود کشتارهای مشابه ، مسالمت آمیز باقی مانده است ولی به نظر میرسد به دلیل حمایتهای خارجی زودتر از انقلاب ایران به صورت مسلحانه انجام خواهد شد به خصوص که تجربه انقلاب لیبی نشان داده که اگر مردم دست به اسلحه ببرند امکان حمایت قدرتهای خارجی نیز وجود دارد.

و اما تفاوتها . شاه تا انتها توسط آمریکا و انگلستان حمایت میشد در حالی که بشار بسیار تنهاتر از شاه است . بشار حتی توسط رهبران عرب نیزطرد شده است حال آنکه میدانیم که انگلستان و آمریکا تا انتها پشت شاه ایستادند و  از او حمایت کردند . میدانیم که شاه خیلی زود پس از شروع انقلاب به صورت مردی زبون و ترسان  در آمده بود که عاجز از گرفتن هر تصمیمی بود. اصولا او رهبر ترسویی بود و مانند بشار یا قذافی نبود که دل و جرئت ایستادگی در برابر مردم را داشته باشد . از تمام حکایتهایی که از آن دوران باقی مانده میدانیم که شاه تنها و افسرده شبها بیخواب  در کاخهای خود میگشت و به فکر فرار بود . او تجربه فرار نیز داشت . یکبار در سال 32 از ایران فرار کرده بود و آمریکاییها او را بازگردانده بودند . تنها چیزی که شاه را در ایران نگاه داشت فشار دولتهای آمریکا و انگلیس بود که به شدت نگران سقوط او و به قدرت رسیدن نیروهای چپ بودند ولی او سرانجام فرار را بر قرار ترجیح داد . اما بشار چنان نیست و به نظر میرسد میخواهد به سرنوشت قذافی دچار شود تا او را هم به زودی از سوراخ یک لوله فاضلاب بیرون بکشند و به حسابش برسند . مردم سوریه اکنون بسیار بسیار بیشتر از مردم ایران حمایت میشوند . ترکیه ، دولتهای غربی ، سازمان ملل و حتی دولتهای عربی بشار را محکوم کرده اند . دنیا بسیار کوچکتر شده و هر کشتاری بلافاصله با یک تلفن دوربین دار ضبط شده و روی اینترنت میرود . دیگر مانند زمان شاه نمیتوان کشتارها را از نظرمخفی داشت تا صدای کسی در نیاید .

تفاوت مهم دیگری که معمولا همگی از یاد میبرند آن است که دنیا در آن دوران دارای دو ابر قدرت بود که با چنگ و دندان در سرتاسر کره زمین بر علیه یکدیگر میجنگیدند .  این به دیکتاتورها امکان میداد که انتخاب کنند دراردوگاه کدام ابرقدرت قرار گیرند و سپس از حمایتهای بیدریغ آن ابر قدرت بهره مند شوند . این دیکتاتورها میتوانستند با خیال راحت تا آنجا که میخواهند مردم خود را بکشند وبچاپند و مطمئن باشند که آن ابر قدرت با وجود همه زورگوییها و خرابکاریهایشان از ترس ابرقدرت دیگر از آنها حمایت میکند . پدر همین بشار ، حافظ ، بیش از بیست هزار نفر از مردم بیگناه شهرحما را در خیزش سال 82 کشت و آه از کسی بر نخاست چون هم رسانه های جمعی چون این زمان قدرت نداشتند و هم شوروی پشت سرش بود و از هر اقدامش دفاع میکرد . شاه میتوانست مردم خود را بکشد چون ابرقدرت آمریکا حامی او بود و از ترس نفوذ شوروی در ایران از او حمایت بی قید و شرط میکرد . اما دنیا اکنون چند قطبی شده و دیگر آمریکا از ترس شوروی مجبور نیست از همه دیکتاتورهای جهان حمایت کند مبادا که نیروهای طرفدار شوروی در کشور های آن دیکتاتورها به قدرت برسد . اگر بیست سال پیش بود محال بود ناتو جرئت دخالت نظامی در لیبی برای حمایت از مردم آن کشور کند چون شوروی مثل شیر پشت قذافی می ایستاد ولی اکنون دیکتاتورهایی چون بشار و قذافی هیچ ابرقدرتی را پشت سر خود ندارند  و بسیار تنهاترند .

 تفاوت دیگر دو انقلاب در آن است که انقلاب ایران یک رهبر بسیار کاریزماتیک داشت که مردم او را میپرستیدند اما انقلاب سوریه تا کنون نتوانسته چنان رهبری عرضه کند و این شاید برای مردم سوریه و آینده انقلابشان بهتر باشد . اگر انقلاب سوریه به پیروزی برسد امکان تحقق دموکراسی در سوریه بسی بیش از ایران است . رهبران کاریزماتیک متاسفانه برای دموکراسی مساعد نیستند و مسیر انقلابها را به دیکتاتوری میکشانند به خصوص رهبری چون خمینی که سیستم فکری و اعتقادیش واقعا یک سیستم قرون وسطایی بود .


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.